یادداشت های یک طراح رابط کاربری و وبلاگ نویس

Telegram Channel

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

بازدید از الکامپ سال 95، یک خاطره دوست داشتنی

پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۴ ب.ظ

امروز 25 آذر 95 صبح که بلند شدم قصد داشتم که از الکامپ بازدید کنم و چند تا از دوستان مجازیم رو واقعی کنم. خب با مهدی قرار گذاشتم و رفتم دنبالش و بعد از 1 ساعت که توی ترافیک گیر کرده بودیم رسیدیم به نمایشگاه بین المللی تهران داشت برف می اومد، ما هم انقدر سردمون بود که فقط خودمون رو انداختیم توی سالن 38 A و همیار وردپرس رو دیدیم و همینطور علی حاجی محمدی و کلا اون سالن رو نگاه انداختیم و اومدیم بیرون، بعد از اون چند تا از Hall ها رو دیدیم و رسیدیم به سالن استارز که برای من کلی هیجان انگیز بود.


رفتیم داخل و فهمیدم این همونجایی که من باید می‌اومدم. کل استارتاپ ها و تیم های مورد علاقه من که شامل atbox , Beporsim , Taskulu و ایوند بودند توی اونجا حضور داشتند و آرش برهمند هم داشت استارتاپ ها رو معرفی می کرد.

بیشتر بخوانید...
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

ایران زیباست؛ اگر لنز را به خوب تمیز کنید

شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ

خیلی از ماها وقتی توی اینستاگرام درحال چرخ زدن هستیم و به قول خارجکی ها وقتمون رو Waste میکنیم. میریم دنبال هشتگ های کشور های مختلف و برای خودمون یه برداشتی می کنیم و فکر میکنم که اونجا بهشته و خاورمیانه هم جهنمه و به اصطلاح غرب زده می‌شیم. برنامه ریزی می کنیم که درس بخونیم، سربازی بریم و یک زبان برنامه نویسی یا یه شاخه از گرافیک رو فرا بگیریم و بریم اون‌ور آب! اما قضیه خیلی تفاوت داره !


شمایی که داری درباره کانادا و فنلاند، دانمارک تحقیق می کنی و میری جاب آفر (Job Offer) های اونجا رو میخونی، هنوز ایران رو ندیدی! لنز نگاهمون شاید یکم کثیف شده باشه و نتونیم ایران رو ببینیم. درسته اگر هشتگ #ایران یا  Iran# رو توی اینستاگرام سرچ کنید توی پست های تاپ نوشته شده : «اگر میخوای فالوور هات زیاد بشن، این پست رو لایکن کن» اما اگر بتونی بجای هشتگ از اکانت و تصاویر بهتر اینستاگرام، ایران رو بشناسی حتما نظرت درباره ایران عوض میشه! ایران اتفاقا خیلی خیلی زیبا تر از کشور های اروپایی هستش به شرطی که لنز دوربین رو یکمی تمیز کنید.


و البته ایران فقط به قول معروف تهرانی ها، شمال نیست که برید توی جاده چالوس با آهنگ شمال رضا یزدانی جوج بزنید و صفا کنید. ایران از سیستان و بلوچستان تا هرمزگان و کردستان، مریوان همه این ها زیبا هستند. برای مثال شماهایی که اگر به اهواز سفر کردید کدومتون  کاخ آپادانی داریوش در شوش رو دیدید ؟ شاید هیچ کدومتون ! (من خودمم هم با اینکه خوزستانیم هنوز ندیدم ولی تعریف‌شو زیاد شنیدم)


من چند تا عکس از صفحات اینستاگرامی عکاس های خوبمون رو گلچین کردم و آدرس پیج هاشون رو هم گذاشتم که اگر مشتاق شدید برید و بقیه عکس ها رو ببینید. شاید بیشتر عکس ها حال و هوای زمستونی و پاییزی داشته باشند، چون الان زمستونه و سوژه عکاس ها برف هست اما واقعا بقیه فصل های سال هم زیباست. (لطفا ادامه مطلب رو دنبال کنید)

بیشتر بخوانید...
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

یادش بخیر می نوشتیم!

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۱۲ ب.ظ
یادش بخیر، انگار همین چند روز پیش بود! فروردین 94 شروع کردم و نوشتم، بدون اینکه برام مهم باشه غلط املایی داشته باشم یا یکی ازم مشکل تایپ بگیره، فقط هر چی توی ذهنم بود رو توی وبلاگم می نوشتم. نه منتظر کامنتی بودم نه بازدید چون یاد گرفته بودم که خودم از وبلاگ نویسی لذت ببرم نه از بازدید و کامنتش! 

اولین وبلاگم یعنی اف گراف رو امروز از اول دوباره خوندم. شاید مسخره به نظر بیاد اما برای من بیشتر از صد تا آلبوم عکس قدیمی این وبلاگ زیبا تر بود. یه جورایی نشون داد چطور من بزرگ شدم. چطور الان دارم می نویسم و چطور اون موقع می نوشتم. دنیایی داشتیم برای خودمون ها !

دلم تنگه اون روز هاست، روزایی که تا لذت وبلاگ نویسی توسط مسلم میرازئی آپدیت می شد و ایده ای رو برای وبلاگ نویسی پیشنهاد می داد شروع می کردم و توی دفتر انشا می نوشتم و منتظر بودم که بیام خونه و توی وبلاگم آپدیتش کنم. روز هایی که بدون هیچ انتظاری نمونه کارهامو قرار می دادم و منتظر بودم یکی بهم بگه : «چقدر قشنگه» ولی همیشه باکس نظر ها خالی می موند و تنها یک یا دو تا لایک می خورد و اونم لایک دوست خوبم محمد بود که همیشه وبلاگمو رو دنبال می کرد، حتی توی سربازی!

می نوشتم، از هر چیزی که دوست داشتم با کسایی که وبلاگمو میخوندن به اشتراک بگذارم. از آهنگ، تا بازی و فیلم های مورد علاقه ام و جالب تر از اون لحن نوشتاری ام بود که برام خنده دار شده بود، یه جایی می گفتم : «دمش گرم» و همون مطلب را با «امیدوارم روز خوبی را سپری کنید» تموم می کردم. نمیخوام الان این کلمه (هعی..) رو تایپ کنم، اما واقعا چه دورانی بود!

برامون مهم نبود پارگراف هامون با هم ست باشن و لحن نوشتاری درستی انتخاب کنیم، مهم این بود که بنویسیم و از تَه قلبمون هم بنویسیم! برامون لینک و سئو مهم نبود، به اشتراک میگذاشتیم هر چی میخوندیم، می شنیدیم و می دیدیم، وبلاگ، آهنگ و عکس ! انتقاد می کردیم بدون اینکه بزرگی منتقد شده رو ببینیم و اتفاقا اگر نظر منفی می داد رو به روش می‌ایستادیم! 

هر چی یاد میگرفتیم رو در قالب یک مطلب با چند مثال من درآوردی انتشار میدادیم و در آخر می دیدیم که مطلبمون ترکونده و همه دارن دربارش می نویسن و کلی نقد براش نوشته شده! گاهی اوقات هم ایده هایی داشتیم، که دوست داشتیم دیگران دربارش بنویسن اما همیشه چند تا نقد می اومد و بهش توجهی نمی شد، در حالی که اگر می شد، چی میشد ! دست و پا شکسته ترجمه میکردیم و تهش هم بخاطر اینکه کاراکتر های مطلب زیاد بشه یه چیزایی اضافه میکردیم و تو دلمون میگفتیم، کی به کیه !؟ 

عنوان هایی مثل "پرنده ها پرواز را مدیون آزادی هستند" رو انتشار دادیم، درحالی که بعدا متوجه شدیم چه چیز قشنگ و معناداری را نوشته ایم، درست مثل داستان نوشته های عاشقانه علی هاشمی (معلم فارسی من) که میگفت فکر کردید فردوسی و سعدی به آرایه فکر می کردند و شعر میگفتند ؟ نه! دلشون آرایه شعرشان بود! 

من شاید با بقیه فرق داشته باشم ولی اگر کسی به من بگه رزومه وبلاگ نویسی ات را بده، با افتخار اولین پست وبلاگ نویسی ام را برایش می فرستم و آدرس وبلاگ هایم که پشت سر هم ساخته ام را برایش می فرستم. تا ببینه از کجا به کجا رسیدم، من نمیتونم بگم که این مطالب و وبلاگ ها من نیستم، این ها شناسنامه من هستند و من آنها را نوشته ام، اگر این کار رو نمی کنید، مثل این می مونه که در کشوری زندگی کنید ولی هویت خود را انکار می کنید.

اگر بخواهم همه قسمت ها مهم این نوشته را با بولد کردن مشخص کنم، باید همه اش را بولد کنم، اما به همین هم راضی ام، حداقل یکی مثل محمد می خواندش و من را خوشحال می کند. اگر یک وبلاگ نویس هستید و این نوشته را خوندید بهتر می فهمید من چی میگم!

پ.ن 1: این نوشته ام رو یکم به سبک همون نوشته ها نوشتم.
پ.ن 2: توی پ.ن 1 چقد نوشته به کار بردم :دی
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

داستان بنویس بره

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۳ ب.ظ
امروز من امتحان دینی داشتم اما چند تا از بچه نیز امتحان احکام داشتند. داستان از اونجایی شروع شد که من به همراه دوستان رفتیم توی سالن امتحانات و اول امتحان احکام از اون دوستان گرفته شد و سپس امتحان دینی رو گرفتند. اما قضیه این نیست !

من برای امتحان احکام دقیقا یادمه که ثبت‌نام نکردم اما وقتی اسم بچه ها رو خوندن که بیایند و برگه ها رو دریافت کنند! اسم من رو برای هم برای تفسیر سوره انسان خوندند، منم متحیر شده بودم چون مطمئن بودم، که اسمم رو برای ثبت نام ننوشتم، اما رفتم و برگه رو دریافت کردم و علت رو جویا شدم و با پاسخ عجیب معلمم رو به رو شدم  :/ 

دقیقا گفت : «حالا بنویس بره» یکم تعجب کردم و برگه رو همینطوری پر کردم و تحویل دادم. وقتی رسیدم خونه درباره اش فکر کردم و گفتم اگر همه کارهای ما اینطوری باشه دیگه اوضاع خیلی بیریخت میشه، یکم که بیشتر دقت کردم دیدم اوضاع همین الانشم بیریخته!

حالا دقیقا برا چی میخواستن که اکثر بچه ها این امتحان رو که برای آموزش پرورش هست، بدهند ؟ چون بعدش از ما خواستند با برگه یک عکس بگیریم و نشون بدن که چقدر داوطلب دارن که این آزمون رو بدهند (الکی مثلا مشتاق هستند)، واقعا خنده داره چون آزمون بعدیش که دینی بود یک سوالی درش وجود داشت که می‌گفت : "چند مثال از کار هایی دنیوی رو بنویسید که بر روی آخرت تاثیر ندارند" جوابشم می‌شد : "دنبال جاه و مقام بودن" و من واقعا متحیر شدم کسی که مجبور می‌کنه شاگردش یه آزمون رو الکی رد کنه و فقط بخاطر یک عکس که باعث بشه توی اداره امتیاز بیشتری بیاره! چطور می‌خواد معلم دینی باشه و امتحان احکام بگیره !؟

برداشت رو آزاد می‌زارم، نظری داشتید باهام به اشتراک بگذارید.
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

تجربه ای از وبلاگ نویسی در وردپرس

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ

وردپرس، وبلاگ نویسی با طعم شیرین! من با وردپرس نوشتم، البته تنها تجربه من از وبلاگ نویسی با وردپرس تنها به آخرین وبلاگم بر نمی‌گردد و می‌شود گفت بیش از 3 سال هست در حال نوشتن در آن هستم اما دوباره به بلاگ بیان مهاجرت کردم. دلیل مهاجرت من به بیان اصلا ربطی به بد بودن وردپرس ندارد بلکه هنوز هم توصیه می‌کنم برای وبلاگ نویسی از وردپرس استفاده کنید اما من ترجیح دادم که در بیان بنویسم. نمدانم چرا اما یک آرامش خاصی را در بیان تجربه کرده‌ام که نمی‌توانم از آن بگذرم این فکر می‌کنم آخرین کوچ وبلاگی من باشد. کوچی که از بلاگ اسکای، به وردپرس و حالا از وردپرس به اینجا ختم شده است. 


سعی میکنم اینجا بیشتر و بهتر بنویسم (البته قول دادم که بیشتر بنویسم). نوشته های من احتمالا بیشتر و امیدوارم بهتر شوند. در ضمن کانال تلگرامی را راه انداخته ام که در آن نوشته های کوتاهی که هر روز می‌خوانم موزیک هایی که گوش میدهم و چیز هایی که می‌بینم را در آن به اشتراک میگذارم، دوست داشتید عضو کانال تلگرامی من بشوید.

ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

توضیحاتی مربوط به یادگیری و بازارکار رابط کاربری در ایران

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۵۱ ب.ظ

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان عزیز، اگر صفحه درباره من رو خونده باشید حتما می‌دانید که شغل من طراح «رابط کاربری» است. با کوچک ترین جستجو در گوگل میتوانید راحت بفهمید که چی هست، اما من به صورت خیلی کوتاه برایتان آن را توضیح میدهم. در حقیقت طراح رابط کاربری یعنی طراحی بصری چیزی که کاربر از آن استفاده میکند. این میتواند برای وبسایت باشد؛ یک گجت خاص و یا یک موبایل و حتی یه برنامه ویندوزی! طراح رابط کاربری باید نگاهی باز به امکاناتی که دارد داشته باشد. شاید برای خیلی ها کار آسانی باشد ولی در حقیقت اینطور نیست. در ادامه توضیحی درباره شرایط کاری و یادگیری رابط کاربری خواهم داد.

بیشتر بخوانید...
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰