یاداشت های یک طراح و وبلاگ نویس

خوشحال بودن، هنر می‌خواهد!

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ق.ظ
تابستان امسال، یکی از پر سفر‌ترین تابستان های زندگی‌ام بود. راست می‌گفتند آدمی که زیاد سفر کند، بیشتر می‌داند. در طی این سفرها به نکاتی توجه کردم که قبل از آن هیچ‌وقت به آنها فکر نکرده‌ بودم. خیلی‌ها خوب، ولی بیشتر از آن نکات بدی بود که واقعا مرا دلخور می‌کردند.

نمی‌خواهم تک تک نکات را اینجا به زبان بیاورم چون نیاز است یک روز خود را به من اختصاص دهید. ولی نکته‌ای جالب در تمام این سفر‌ها برای من بولد شده بود. «خوشحال بودن» چیزی که حس نمی‌کردم. امسال من به مشهد،‌ تبریز، سرعین، اردبیل، فومن، ماسوله (استثنا) و اندیمشک سفر کرده‌ام. مردم‌های این شهرها رو زیر ذره‌بین بردم و در راه برگشت،‌کمی عمیق‌تر به قضیه نگاه کردم.
بیشتر بخوانید...
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

چرا و چگونه زبان انگلیسی خود را تقویت کنیم؟

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۵۶ ب.ظ
من از کلاس اول دبستان به آموزشگاه زبان می‌رفتم. علاقه‌ی زیادی داشتم. دوست داشتم مثل یک آمریکایی حرف بزنم و تمام حرف ها رو بفهمم. در این مطلب نمی‌خواهم نصیحتتان کنم، تنها می‌خواهم روش و دلایل یادگیری زبان انگلیسی را بیان کنم.

از ۲ سال پیش به صورت جدی تصمیم گرفتم که زبان انگلیسی خودم رو تقویت کنم و انقدر در اون خوب بشم که بتونم راحت فیلم های خارجی ببینم،‌ حرف بزنم و بتونم درک کنم مخاطبم چی میگه. راه های زیادی بود و من خیلی ها رو امتحان کردم،‌ اون‌هایی رو که بنظرم واقعا به من کمک کرد رو در این مطلب معرفی می‌کنم.


اما قبل از اون بزارید یک چیزی رو مشخص کنیم. شما اگر واقعا چیزی رو نخواهید، هیچ وقت تاکید می‌کنم هیچ وقت نمی‌تونید بدستش بیارید. برای همین اگر فقط به این فکر می‌کنید که چقدر خوبه اگر بتونم شبیه فلان کس صحبت کنم، یا چقدر خوب میشه اگر بتونم با فلان فرد انگلیسی صحبت کنم و کلی آرزو برای خودتون درست کنید، همین الان این صفحه رو ببندید، روزی که تصمیم گرفتم انگلیسی‌ام رو قوی کنم، تنها هدفم ارتباط با مردم بود. هیچ وقت به Grammer یا دیکته کلمات اهمیت ندادم. چون فهمیدم، صحبت کردن خیلی با نوشتن فرق می‌کنه و اگر بخوای از طریق روش های آموزشگاه های زبان صحبت کردن یاد بگیری، موفق نمیشی. در ادامه‌ی مطلب در این باره کاملا توضیح میدم.
بیشتر بخوانید...
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

مشکلات کارفرما های ایرانی : یک چیزی بزن، خوشگل باشه

جمعه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ب.ظ
چند وقت پیش بود که قرار بود برای یک Agency، هفت تا لندینگ پیج طراحی کنم. بخاطر اینکه آخرین پروژه طراحی وبم زیاد موفق نبود، برای اینکه دوباره شروع کنم به طراحی وبسایت، چندین و چند سایت رو بررسی کردم، چه از نظر Ux و چه از نظر ترکیب رنگ و خلاقیت ها در ساخت یک Ui شیک و مینیمال (چیزی که الان توی خارج روی مد هستش). بعد از بررسی های 1 هفته ای من، بهشون پیام دادم که من آمادم اطلاعات دقیق تر رو بگیرم و براتون یک وایرفریم اولیه رو بفرستم و اگر نیازی هم هست، یک قرار کاری حضوری هم بگذاریم. یک سری توضیحات رو گفتند و نیاز هاشون رو از سایت مشخص کردن، یک سری استدلال هم برای نیاز هاشون بیان کردن و گفتند که می خواهیم در عین سادگی، بهترین Ux رو داشته باشه.

تا اینجا فکر می کردم که با یک کارفرمای خیلی خوب و با شعور آشنا شدم که درک کرده، سادگی بهترین راه حل برای رسوندن کاربر به هدفشه تا اینکه...
بیشتر بخوانید...
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

باید تغییر کنم!

يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ق.ظ
تغییر، شاید خوب یا شاید هم بد، من باید تغییر کنم، چون می خوام بهتر بشم. چون می خوام بزرگ تر بشم، چون می خوام زندگی کنم، چون می خوام خودم بشم. خیلی سخته که وقتی یک چیزی هستی، چیز دیگه ای بشی، احتمالا شما این رو حس کردید یا اگر هم این رو حس نکردید در طی زمان براتون اتفاق افتاده. من از اولین روزی که وبلاگ نویسی می کنم کلی تغییر کردم، نمی‌گم تغییر هام خوب بوده ولی به هرحال تغییر بوده، شاید بد نوشته باشم ولی خوبی تغییرم اینه که هنوز می نویسم. توی این فکر بودم که یک آدم دیگه شم، یکم آروم تر، یکم بهتر. بیشتر فکر کنم، کمتر حرف بزنم. سرم تو کار خودم باشه، احساساتم رو یکجا بروز نکنم، زندگی کنم ولی ناراحت نباشم..

متاسفانه مفهوم زندگی با ناراحتی، درد و غم پیوند خورده ولی من می‌خوام جداش کنم. می خوام یک جور دیگه زندگی کنم. چرا نباید از خوردن یک شکلات لذت نبریم ؟ چرا باید دروغ بنویسیم؟ چرا باید به اصطلاح شو-آف کنیم ؟ چرا خودمون نباشیم ؟ خودمون شاید زیبا تر از این بدلی باشیم که ساختیم...

چرا..؟
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰

تجربه ای از غرفه داری، سختِ خنده دار

جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۹ ب.ظ

دارم فکر می کنم چطور و چکونه این مطلب را آغاز کنم، شاید هم دارم به پروژه ای که باید تا فردا تحویل دهم فکر می کنم. نمی دانم، 4 روز شیرین ولی سخت توی نمایشگاه داشتم. خب بزارید از اول شروع کنم. حقیقتش قرار نبود من غرفه دار باشم، قرار بود روز سوم برم یک سری بزنم و برگردم خونه. اما خوشبختانه وقتی داشتم با یکی از دوستانم صحبت میکرد قرار شد که بجای اون برم و توی غرفه وای بایستم. خیلی هیجان داشتم. هیچ قوت پشت غرفه نبودم و حالا که این رو تجربه کردم بهتون پیشنهاد می کنم هیچ وقت سراغش نرید :دی خب جمعه شد؛ من رفتم توی غرفه ایستادم. خب حتما می دونید وقتی پشت غرفه هستید ممکنه برای یک متخصص توضیح بدید یا یک فرد معمولی که هیچ ذهنیتی درباره وب نداره. پس باید با توجه به دانش فرد جملاتتون رو بیان کنید. خوشبختانه آدم واکنش پذیری هستم و از پس این بر اومدم ولی پشت غرفه بودن یک سری مزیت هایی هم داره.

بیشتر بخوانید...
ãæÇÝÞíä ۰ ãÎÇáÝíä ۰