یاداشت های من

یاداشت های یک طراح رابط کاربری و وبلاگ نویس

یاداشت های من

یاداشت های یک طراح رابط کاربری و وبلاگ نویس

یاداشت های من

آرش دامن افشان هستم. طراح رابط کاربری و در حال یادگیری تجربه کاربری که درحال حاضر به صورت فریلسنری کار می کنم. علاقه مند به محیط های استارتاپی، قهوه و آبجو. ورود من به دنیای بزرگ اینترنت، با وبلاگ نویسی شروع شده و من حدود 2 سالی هست با تشویق دوستانم در وبلاگ خودم می نویسم.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وبلاگ نویسی» ثبت شده است

یادش بخیر، انگار همین چند روز پیش بود! فروردین 94 شروع کردم و نوشتم، بدون اینکه برام مهم باشه غلط املایی داشته باشم یا یکی ازم مشکل تایپ بگیره، فقط هر چی توی ذهنم بود رو توی وبلاگم می نوشتم. نه منتظر کامنتی بودم نه بازدید چون یاد گرفته بودم که خودم از وبلاگ نویسی لذت ببرم نه از بازدید و کامنتش! 

اولین وبلاگم یعنی اف گراف رو امروز از اول دوباره خوندم. شاید مسخره به نظر بیاد اما برای من بیشتر از صد تا آلبوم عکس قدیمی این وبلاگ زیبا تر بود. یه جورایی نشون داد چطور من بزرگ شدم. چطور الان دارم می نویسم و چطور اون موقع می نوشتم. دنیایی داشتیم برای خودمون ها !

دلم تنگه اون روز هاست، روزایی که تا لذت وبلاگ نویسی توسط مسلم میرازئی آپدیت می شد و ایده ای رو برای وبلاگ نویسی پیشنهاد می داد شروع می کردم و توی دفتر انشا می نوشتم و منتظر بودم که بیام خونه و توی وبلاگم آپدیتش کنم. روز هایی که بدون هیچ انتظاری نمونه کارهامو قرار می دادم و منتظر بودم یکی بهم بگه : «چقدر قشنگه» ولی همیشه باکس نظر ها خالی می موند و تنها یک یا دو تا لایک می خورد و اونم لایک دوست خوبم محمد بود که همیشه وبلاگمو رو دنبال می کرد، حتی توی سربازی!

می نوشتم، از هر چیزی که دوست داشتم با کسایی که وبلاگمو میخوندن به اشتراک بگذارم. از آهنگ، تا بازی و فیلم های مورد علاقه ام و جالب تر از اون لحن نوشتاری ام بود که برام خنده دار شده بود، یه جایی می گفتم : «دمش گرم» و همون مطلب را با «امیدوارم روز خوبی را سپری کنید» تموم می کردم. نمیخوام الان این کلمه (هعی..) رو تایپ کنم، اما واقعا چه دورانی بود!

برامون مهم نبود پارگراف هامون با هم ست باشن و لحن نوشتاری درستی انتخاب کنیم، مهم این بود که بنویسیم و از تَه قلبمون هم بنویسیم! برامون لینک و سئو مهم نبود، به اشتراک میگذاشتیم هر چی میخوندیم، می شنیدیم و می دیدیم، وبلاگ، آهنگ و عکس ! انتقاد می کردیم بدون اینکه بزرگی منتقد شده رو ببینیم و اتفاقا اگر نظر منفی می داد رو به روش می‌ایستادیم! 

هر چی یاد میگرفتیم رو در قالب یک مطلب با چند مثال من درآوردی انتشار میدادیم و در آخر می دیدیم که مطلبمون ترکونده و همه دارن دربارش می نویسن و کلی نقد براش نوشته شده! گاهی اوقات هم ایده هایی داشتیم، که دوست داشتیم دیگران دربارش بنویسن اما همیشه چند تا نقد می اومد و بهش توجهی نمی شد، در حالی که اگر می شد، چی میشد ! دست و پا شکسته ترجمه میکردیم و تهش هم بخاطر اینکه کاراکتر های مطلب زیاد بشه یه چیزایی اضافه میکردیم و تو دلمون میگفتیم، کی به کیه !؟ 

عنوان هایی مثل "پرنده ها پرواز را مدیون آزادی هستند" رو انتشار دادیم، درحالی که بعدا متوجه شدیم چه چیز قشنگ و معناداری را نوشته ایم، درست مثل داستان نوشته های عاشقانه علی هاشمی (معلم فارسی من) که میگفت فکر کردید فردوسی و سعدی به آرایه فکر می کردند و شعر میگفتند ؟ نه! دلشون آرایه شعرشان بود! 

من شاید با بقیه فرق داشته باشم ولی اگر کسی به من بگه رزومه وبلاگ نویسی ات را بده، با افتخار اولین پست وبلاگ نویسی ام را برایش می فرستم و آدرس وبلاگ هایم که پشت سر هم ساخته ام را برایش می فرستم. تا ببینه از کجا به کجا رسیدم، من نمیتونم بگم که این مطالب و وبلاگ ها من نیستم، این ها شناسنامه من هستند و من آنها را نوشته ام، اگر این کار رو نمی کنید، مثل این می مونه که در کشوری زندگی کنید ولی هویت خود را انکار می کنید.

اگر بخواهم همه قسمت ها مهم این نوشته را با بولد کردن مشخص کنم، باید همه اش را بولد کنم، اما به همین هم راضی ام، حداقل یکی مثل محمد می خواندش و من را خوشحال می کند. اگر یک وبلاگ نویس هستید و این نوشته را خوندید بهتر می فهمید من چی میگم!

پ.ن 1: این نوشته ام رو یکم به سبک همون نوشته ها نوشتم.
پ.ن 2: توی پ.ن 1 چقد نوشته به کار بردم :دی
  • آرش دامن افشان