چند وقت پیش بود که قرار بود برای یک Agency، هفت تا لندینگ پیج طراحی کنم. بخاطر اینکه آخرین پروژه طراحی وبم زیاد موفق نبود، برای اینکه دوباره شروع کنم به طراحی وبسایت، چندین و چند سایت رو بررسی کردم، چه از نظر Ux و چه از نظر ترکیب رنگ و خلاقیت ها در ساخت یک Ui شیک و مینیمال (چیزی که الان توی خارج روی مد هستش). بعد از بررسی های 1 هفته ای من، بهشون پیام دادم که من آمادم اطلاعات دقیق تر رو بگیرم و براتون یک وایرفریم اولیه رو بفرستم و اگر نیازی هم هست، یک قرار کاری حضوری هم بگذاریم. یک سری توضیحات رو گفتند و نیاز هاشون رو از سایت مشخص کردن، یک سری استدلال هم برای نیاز هاشون بیان کردن و گفتند که می خواهیم در عین سادگی، بهترین Ux رو داشته باشه.

تا اینجا فکر می کردم که با یک کارفرمای خیلی خوب و با شعور آشنا شدم که درک کرده، سادگی بهترین راه حل برای رسوندن کاربر به هدفشه تا اینکه...

ماجرا از اونجایی شروع شد که من شروع کردم به وایرفریم کردن کار ها، حدودا برای قسمت Ux به شخصه بیشتر از 3-4 روز وقت نمی‌گذارم مگر اینکه یک پروژه خیلی بزرگ دستم باشه. بعد از ۳ روز وایرفریم های اولیه رو فرستادم خدمتشون، مشکلات از اینجا شروع شد. گفتند که این چه طرحیه؟‌ چارتا جمله و دایره رو که خودمون هم می تونیم بزنیم، با یک حالت ‌پوکرفیسی براشون توضیح دادم که به این میگن وایرفریم و طرح اولیه یک وبسایت هست، این ساختار وبسایت خواهد بود و گرافیک بر اساس این ساختار پیاده میشه. گفتند، که ساختار خیلی خوبی نداره، گفتم خب اگر شما ساختاری مد نظرتون هست ارائه بدید، اگر اون بهتر باشه از اون استفاده می کنیم، گفتند که نه ما وقتش رو نداریم، گفتم خب من براتون یک سری نمونه می‌فرستم از هر کدوم خوشتون اومد همون رو انتخاب کنیم و از روی همون بریم جلو (کاری که نباید می کردم ولی دیگه به جنون رسیدم). بعد از ۴ روز به من پیام دادند، که "گل پسر، کار ما چی شد؟" خیلی محترمانه گفتم، من گل پسر نیستم، من هم منتظر جواب شما بودم ولی جوابی دریافت نکردم، گفتن که همون قالبی که خودت زدی رو بچه های گروه (کلا فکر کنم 2 نفر بودند) پسندیدن، سر همون گرافیک رو پیاده کنید. 

من هم همینطور پوکرفیس، ی اسکرین شات از تاییدیه گرفتم و گفتم چشم، در اسرع وقت بخش رابط کاربری را شروع می کنیم. بعد از اینکه Ui رو پیاده کردم و عکس رو براشون فرستادم، بدبختی من شروع شد، گفتند : "این چیه ؟ یک چیزی بزن خوشگل باشه!" گفتم که منظورتون از خوشگل چیه ؟ گفتند : "ی چیز جوون پسند و خوشگل موشگل، رنگی رنگی" گفتم که اینا نه توی جزئیاتی که دادین بود. من Ui رو طبق وایرفریم پیاده کردم. دقیقا همون تصویرسازی ها، جایگاه نمونه کار و .. . بدون هیچ نتیجه مکالمه یا بهتره بگم، تکست بازی ما تموم شد. شد فردا و من بهشون پیام دادم، که این 7 تا اسکرین هست، اگر اولی رو تایید می کنید بریم سراغ بعدی ها. گفتن که نه، ما چیزی که می خواستیم رو در شما نیافتیم، نمی تونیم کار رو با شما ادامه بدیم. 

من همه که از خدا خواسته، گفتم پس لطفا تسویه حساب کنید. خوشبختانه قسمت خوبش این بود، گلیمم رو از آب کشیدم بیرون و هزینه اون لندینگ رو گرفتم، خلاصه خیلی هم بی ادبانه، گفتند که کاشکی گول رزومه‌تون رو نخورده بودیم و پولمون رو هدر نداده بودیم، من چون میدونستم برام بد خواهد شد، اعصابم رو کنترل کردم و خیلی اروپایی وار براشون فرستادم "از همکاری با شما خوشحال شدم" ولی اگر می خواستم واقعیت رو بگم، می گفتم "خاک تو سر اون سایت هایی که می خوان زیر نظر شما توی وب پیشرفت کنند" و قضیه تمام شد.

با همه بدی های این قضیه، یک چیز رو یاد گرفتم، کارفرما هیچ وقت دوست شما نیست، کارفرما، بنیانگذار استارتاپ نیست که شب براش جوک های +18 فوروارد کنید و فرداش با هم روی ایده های استارتاپ کار کنید. کارفرمای شرکتی، فقط به قرارداد و کم کردن هزینه ها فکر می کنه، هیچ وقت کیفیت براش مهم نیست، فقط نتیجه می خواد. هر چند از این پروژه های ناتمام و نا موفق خیلی خیلی داشته ام و خیلی هم خوشحالم الان که جوون هستم این ها رو تجربه می کنم که چند سال دیگه، از بقیه کمی جلو تر باشم.