امروز 25 آذر 95 صبح که بلند شدم قصد داشتم که از الکامپ بازدید کنم و چند تا از دوستان مجازیم رو واقعی کنم. خب با مهدی قرار گذاشتم و رفتم دنبالش و بعد از 1 ساعت که توی ترافیک گیر کرده بودیم رسیدیم به نمایشگاه بین المللی تهران داشت برف می اومد، ما هم انقدر سردمون بود که فقط خودمون رو انداختیم توی سالن 38 A و همیار وردپرس رو دیدیم و همینطور علی حاجی محمدی و کلا اون سالن رو نگاه انداختیم و اومدیم بیرون، بعد از اون چند تا از Hall ها رو دیدیم و رسیدیم به سالن استارز که برای من کلی هیجان انگیز بود.


رفتیم داخل و فهمیدم این همونجایی که من باید می‌اومدم. کل استارتاپ ها و تیم های مورد علاقه من که شامل atbox , Beporsim , Taskulu و ایوند بودند توی اونجا حضور داشتند و آرش برهمند هم داشت استارتاپ ها رو معرفی می کرد.

اول از همه من رفتم سراغ بپرسیم و داوود رو دیدم که واقعا یکی از هدف های امروزم دیدن داوود بود و یک گپ 10 دقیقه ای داشتیم و از دست آورد های بپرسیم، کاربرانش و ... برام گفت البته بیشتر به عنوان یک دوست تا یک بازدید کننده! خوشحال از اینکه این دوست مجازی ام رو واقعی کردم. با استارتاپ کاروان هم آشنا شدم که بسیار استارتاپ جالبی بود و شاید بعدا ازش استفاده کردم.



بعدش رفتم سراغ atbox و اتفاقا همین امروز صبح هم برای اولین بار با ات باکس خیلی راحت تونستم یه مشتری رو جذب کنم. از رابط کاربری اتباکس تعریف کردم و اتفاقا با طراحشون هم صحبت کردم و کلا آدم های خوش برخوردی بودند. اتفاقا درباره یه قسمت توی سایتشون که از نظر من یکم تجربه کاربریش خوب نیست هم حرف زدم که از نظرم استقبال کردند و گفتند به زودی یه تغییراتی در اون قسمت می دهند.


این ها رو که گشتیم رفتیم و با مهدی تو کافه نشستیم و خوشبختانه کافه دقیقا جفت سن‌ی بود که آرش برهمند داشت استارتاپ ها رو معرفی می کرد. ما هم گوش دادیم و یهو دیدم یکی از بچه های توییتر داره برام دست تکون میده :) منم که ی دفعه دیدمش یهمو بلند شدم و براش دست تکون دادم و یکم از اون لاته ریخت رو شلوارم :) من بدبخت که می خواستم برم امین رو ببینم پر از شیر شده بودم. خلاصه تا شلوار رو تمیز کردم دیدم امین اونجا نیستش ولی خوب باز از فاصله دور دیدمش و یه دوست دیگه هم واقعی کردم.


بعد از اون هم از تسکولو که برای مدیریت یک پروژه ازش استفاده کرده بودم، بازدیدی داشتم و بهشون گفتم که رابط کاربری وبسایتشون عالیه (کلا روی رابط کاربری ها مانور میدم من چون شغلمه) و بعدش هم از ایوند که برای ثبت نام توی چند تا رویداد ازش استفاده کردم و دقیقا جفت تسکولو بود غرفش یه بازدید یهویی داشتیم وسلام، اومدم از داوود خدافظی گرفتم و رفتم !



اما داستان از اینجا شروع میشه که مهدی باعث شد بخاطر یه سیم کارت رایگان (که آخرم نگرفتش) ما رو از پا درد له کنه! از در سمت چمران در اومدیم و ما میخواستیم بیایم ونک و از هر کی می پرسیدیم میگفت که برید پارک وی و از اونجا با  BRT برید ونک! ما هم رفتیم!  قدم زنان حدودا یه ربع راه رفتیم (حدود 3 کیلومتر) و رسیدیم به پارک وی! BRT کارت میخواد و ما هیچ کدوممون کارت نداشتیم و مجبور شدیم بخریم. حالا انقدر این شلوغ بود که ما کلا اتوبوس اول رو ولش کردیم. یه اتوبوس هم اومد و خیلی ریلکس رفت (بدون ایستادن). با اتوبوس سوم رفتیم و به زور خودمون رو جا کردیم. رسیدیم ونک و از اونجا به بعد رو بلد بودیم.



خلاصه این بود داستان امروز ما، خیلی خوش گذشت و الان که دارم اینو تایپ می کنم پاهام رو حس نمی کنم :) خلاصه پیشنهاد می کنم از الکامپ 22 بازدید کنید.